اسمان صاف صبح پس از نرمه باران شبانه هوای گرگ و میش هوای گنگ سحرگاه رمز خاموشی طنین صدای کفشها بر جاده خیس و خاکی بوی نم دیوارهای کاهگلی درهای بسته جنگل زیبا ذر طلیعه سحر چشم می گشاید نسیم نم الود سحرگاهان ذرات وجود را به رقص در می اورد باد ملایم و معطری بر گونه ام بو سه میزند در این صبحدم زیبا و دل انگیز نظاره گر صفحه ای شگفت انگیز از طبیعت بودن انسان را به وجد می اورد.
ادامه دارد....